آمریکای شمالیاخبار ایران و جهانبین الملل

دلایل سقوط اشرف غنی چه بود/افغانستان قربانی دو دهه مداخله آمریکا – وب‌اینجاست

زمان مطالعه: 8 دقیقه


خبرگزاری مهر، گروه بین الملل – زهرا میرظفرجویان: نیروهای طالبان طی هفته قبل به پیشروی‌های قابل ملاحظهی در افغانستان دست پیدا کردند و کمابیش تمام افغانستان را از کنترل نیروهای امنیتی دفاعی ملی افغانستان خارج کردند. سقوط پی در پی مراکز ولایات افغانستان به دست طالبان، نه با استفاده از سلاح‌های سنگین، جنگنده‌ها و بالگردها، ایضاً با استفاده از سلاح‌های سبک انفرادی، بار دیگر جهان را متحیر کرد.

نظرات متعددی درمورد علل سقوط سریع دولت اشرف غنی از سمت کارشناسان و تحلیلگران مطرح می‌شود تعدادی از کارشناسان نظامی و سیاسی بر این باورند که در پشت صحنه زد و بندهایی بین طالبان و تعدادی گروه‌های درون حکومت این کشور بوده است و تعدادی نیز بر این باورند که فساد حاکم بر دولت افغانستان و نفوذ آمریکا در درون این نظام سببات نارضایتی مردم این کشور و سقوط دولت این کشور را هموار کرد. طبق برآوردهای دولتهای غربی و ژنرال‌های آمریکایی که بنیانگذاران ارتش افغانستان در سالهای اولیه قرن بیستم بودند، این نیروها بدون کمک خارجی در بهترین حالت تا شش ماه و در بدترین حالت تا سه ماه می‌توانستند مقاومت کنند.

[table id=2 /]

طبق اطلاعات موجود در مورد تحولات جاری در افغانستان، ضعف و توطئه داخلی را نمی‌توان تنها عامل اساسی سقوط زودهنگام ارتش افغانستان و دولت اشرف غنی در نظر گرفت و نقش تعیین کننده آمریکایی‌ها را نیز نباید در این باره نادیده گرفت.

برای تبیین بیشتر علت سقوط دولت افغانستان و نقش و سیاست‌های مخرب ایالات متحده در در دو دهه گذشته در افغانستان، خبرگزاری مهر با ریچارد اندرسون فالک، استاد آمریکایی حقوق بین الملل در دانشگاه پرینستون و مقام سابق سازمان ملل متحد و ضمنا پروفسور فرانک فن هیپل، از مقامات اسبق کاخ سفید فیزیکدان نظری آمریکایی و استاد روابط عمومی و بین المللی در دانشگاه پرینستون، گفتگویی ترتیب داده است که شرح نظرات آنها که بعضاً در تضاد با هم می‌باشند به طور کامل در ادامه می‌آید:

*به نظر شما چرا طالبان توانست بدون مقاومت قابل توجه مردم و ارتش به این سرعت کابل را به تصرف خود درآورد و قدرت را به دست بگیرد؟

ریچارد فالک: آمریکا رهبری ناتو را برای اشغال افغانستان بر عهده داشت و این اقدام از همان نخست در سال ۲۰۰۱ حاوی اشکال بود. در جهان پسااستعماری، برتری نظامی قدرت‌های مداخله گر غربی ضعف خود را در شکل دهی نتایج سیاسی یک مبارزه طولانی مدت برای کنترل فضاهای مستقل غیر غربی نشان داده می‌باشد. در افغانستان، مانند سایر نقاط، با وجود صرف تریلیون ها دلار در نابودی بخش‌هایی از این کشور و استقرار نیروهای مسلح و پلیس که مثلاً قرار بود نظم و ثبات را در روال حکومت بعد از طالبان ایجاد کنند، شاهد درستی این امر بودیم.

در جهان پسااستعماری، برتری نظامی قدرت‌های مداخله گر غربی ضعف خود را در شکل دهی نتایج سیاسی یک مبارزه طولانی مدت برای کنترل فضاهای مستقل غیر غربی نشان داده است دلیل اساسی فروپاشی سریع کابل این است که این دولت هیچ استقلال عملی نداشت. همکاری افغانستان با مداخله گران تا حد زیادی به فرصت طلبان، سیاستمداران فاسد، کارآفرینان بخش خصوصی، جاه طلبان و ضمنا همسویی تعدادی از گروه‌های قومی و حمایت نخبگان اجتماعی سکولار در شهرهای بزرگ واگذار شده بود. طالبان علیرغم سابقه اسفناک خود در حوزه حقوق بشر در دوره پنج ساله قدرتش در پایان قرن گذشته، هیچ گاه اعتبار خود را به عنوان مدافع میهن افغانستان از دست نداد و وفاداری اکثر عناصر ناسیونالیست را در این کشور اساساً مذهبی حفظ کرد.

در توضیح سقوط غیرمنتظره و سریع دولت کابل که به طرز دردناکی از طریق مداخله گران غربی طی بیست سال اشغال افغانستان ترتیب داده شده بود، وعده‌های طالبان به ایجاد صلح و آشتی بدون شک هرگونه اراده‌ای را برای مقاومت در مقابل خروج نظامیان آمریکایی از بین برد. این وعده‌ها حاوی اعلام پایان جنگ برای کنترل کشور، عفو کسانی که در دولت کابل و به نمایندگی از آن کار می‌کردند، وعده‌های راجع به حمایت از حقوق زنان و تعهد به عدم استفاده از خاک افغانستان به عنوان پایگاهی برای حملات تروریستی در خارج از مرزهای خود در آینده آنچنان که در گذشته استفاد شده بود، می‌شود.

با این وجود، توضیح ساده سقوط سریع و غیر منتظره گروه‌های مقاومت ضد طالبان، قضاوت‌های سیاسی نادرست آمریکا را علیرغم ۲۰ سال تجربه حضور در این کشور نشان می‌دهد. آمریکا واضحا از هدر رفتن هزینه‌ای که صرف ایجاد ارتش و پلیس افغانستان علیه نیروهای طالبان کرده بود، راضی نبود. چنانچه واشنگتن متوجه آسیب پذیری دولت کابل در مقابل فروپاشی بود، خروج خود را به گونه دیگری ترتیب می‌داد و همدستان افغان خود را تا زمانی که فعلا کنترل شهرهای اساسی را در دست داشت، از کشور خارج می‌کرد.

فرانک فن هیپل: من هم مانند همه از فروپاشی سریع ارتش افغانستان شگفت زده شدم. حدس من این است که آنها بیشتر به نیروهای نظامی ناتو در افغانستان اعتماد داشتند تا به دولت خودشان. نیروهای نظامی ناتو حدود ۱۰ هزار سرباز خود را از افغانستان خارج کرده بودند، اما حدود ۲۰ هزار پیمانکار به عنوان تکنسین‌های تعمیر و نگهداری و تأمین کننده امنیت سفارتخانه‌ها و غیره فعلا از نیروهای هوایی افغانستان پشتیبانی می‌کردند. وقتی این ساختار حمایتی کنار کشید، ارتش افغانستان اعتماد به نفس خود را برای مبارزه از دست داد.

این امر نشان می‌دهد که رهبری نظامی افغانستان اعتماد سربازان خود را جلب نکرده و یا به دولت اعتماد نداشته می‌باشد. این ضمنا نشان می‌دهد که ارتش آمریکا یا از شکنندگی اوضاع خبر نداشته یا رهبران سیاسی آمریکا را در مورد آن باخبر نکرده می‌باشد. این موضوع بسیار شبیه چیزی است که در ویتنام اتفاق افتاد؛ وقتی که ارتش آمریکا به رهبران سیاسی دولت خود وعده می‌داد که بعد از یک سال تلاش دیگر، ارتش ویتنام جنوبی قادر خواهد بود روی پای خود بایستد.

من نمی‌فهمم چرا مردم سلاح‌هایی را که ارتش افغانستان زمین گذاشته بود، برنداشته و خودشان مبارزه با طالبان را ادامه ندادند. درک اینکه چطور جامعه‌ای حاضر است تسلیم چنین گروه افراطی بشود بسیار دشوار می‌باشد. شاید چنانچه مردم محلی تمایل بیشتری به حمایت از ارتش افغانستان داشتند، ارتش هم بهتر می‌جنگید.

*سیاست آمریکا در افغانستان در ۲۰ سال قبل را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ سیاست آمریکا تا چه اندازه مسئول بی ثباتی کنونی در کشور است؟

ریچارد فالک: ایده مداخله در یک کشور غیر غربی در دوران پسااستعمار باید مدتها پیش از اعتبار ساقط می‌شد. موفقیت جنبش‌های ضد استعماری در آسیا و آفریقا باید به غرب نشان می‌داد که مداخله نظامی با قبول هزینه‌های جانی و سایر منابع، دیگر یک گزینه سیاسی نیست، هر چند بسیار وسوسه انگیز باشد. نتیجه چنین ماموریت‌های غیر ممکنی چیزی جز ویرانی، رنج انسانی گسترده، «جنگ های ابدی» و در نهایت «خستگی ناشی از مداخله» از طریق مردم و رهبری آمریکا است که در این اجماع سیاسی روزافزون خود را بروز می‌دهد که این اقدام، فارق از هرگونه انگیزه ایدئولوژیک و امپریالیستی، ارزشش را ندارد. این اقدام بسیار پرهزینه است و منافع ژئوپلیتیک آن، چنانچه اصلاً منافعی در بین باشد، آنقدر مبهم است که نمی‌توان کشتن انسان‌ها و مردن را به خاطرش توجیه کرد.

از آنجا که هر روز افراد بیشتری جان آمریکایی‌ها و دلارهای مالیات دهندگان را هدر رفته تلقی می‌کردند، رهبران آمریکا بر شکست سیاسی حاصله با منطقی ضعیف سرپوش می‌گذارند که کمابیش هیچکس را جز رسانه‌های غربی موافق، متقاعد نمی‌کند. این منطق از جانب سربازان آمریکایی از جنگ برگشته که احساس فریب خوردگی می‌کردند رد می‌شد زیرا فهمیده بودند که فداکاری‌های میهن پرستانه آنها بیهوده و حتی اشتباه بوده است و کل سرمایه گذاری امپریالیستی در این حوزه طبق توهم و دروغ بنا شده می‌باشد.

افغانستان قربانی دو دهه مداخله بود و در حقیقت طالبان اولویت بالایی را برای دفاع از امنیت کشور و روال اداره آن قائل می‌گردد دلیل اینکه الگوی این مداخلات ناموفق غافل از سابقه شکست شان، هنوز هم ادامه دارد، تا حدی ناشی از فقدان تخیل اخلاقی و سیاسی است که برای درک شرایط تغییر یافته بین المللی قرن بیست و یک مورد نیاز می‌باشد. این فقدان حاوی امتناع از درس گرفتن از چین در مورد چگونگی توسعه و افزایش رفاه یک کشور جاه طلب همراه با نفوذ منطقه‌ای و جهانی آن در دوران پسا استعماری می‌باشد.

این شکست تا حدی سیستماتیک است و با منافع بوروکراتیک و ریشه دار آمریکا مرتبط است که از بودجه دفاعی زیاد و رویکرد نظامی به امنیت برخوردار است و این به نوبه خود به بزرگنمایی و حتی ابداع تهدیدهای بین المللی و پنهان کردن تغییر جهانی در موازنه نیروها، از مداخله گران ژئوپلیتیک گرفته تا نیروهای ملی مقاومت با انگیزه تعیین سرنوشت خود به عنوان اساسی‌ترین حقوق بشر، وابسته می‌باشد.

فرانک فن هیپل: وضعیت افغانستان هنگام ورود آمریکا به خاک این کشور ناپایدار بود. این کشور از طریق افراط گرایانی اداره می‌شد که مدل اجتماعی آنها بیش از هزار سال قدمت داشت و «جنگ سالاران» محلی با آنها مخالفت می‌کردند. آمریکا تلاش‌های زیادی برای تقویت جامعه از جمله توانمندسازی و آموزش زنان انجام داد اما در مبارزه با فساد و اهمیت رشد تریاک برای اقتصاد داخلی ناموفق بود.

این شکست با موفقیت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در تبدیل آلمان، ایتالیا، ژاپن و کره جنوبی به دموکراسی‌های موفق از لحاظ اقتصادی در تضاد می‌باشد. مسئله این است که آلمان، ایتالیا و ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم جوامع مدرنی بودند که می‌توانستند رهبری جدید خود را برای روال نوسازی روی کار بیاورند. در مقابل، ویتنام، عراق و افغانستان چنین نبودند و آمریکا بیش از حد مطمئن بود که می‌تواند هم با فساد مبارزه کند و هم آنچه را که نیست، فراهم کند.

دلایل سقوط اشرف غنی چه بود/افغانستان قربانی دو دهه مداخله آمریکا

*آینده افغانستان را چگونه می‌بینید؟ در آینده چه رویکردی از سمت آمریکا باید دربرابر این کشور اتخاذ شود؟

ریچارد فالک: در این مقطع زمانی در حالی که از پیروزی طالبان زمان زیادی نگذشته پیش بینی آینده افغانستان بسیار مشکل می‌باشد. این امر پیش از هر چیز به رفتار طالبان به عنوان نیروی حاکم بستگی دارد و اینکه این رفتار به چه شکل در کشورهای خارجی مخصوصا در غرب به تصویر کشیده شده و دستکاری می‌شود. آمریکا مخصوصا ممکن استً تا حدی برای ادامه این افسانه که مداخله این کشور با نیت خوب و برای بهتر شدن زندگی مردم افغانستان بوده است، درمورد حاکمیت طالبان دید بسیار انتقادی خود را حفظ کند.

طالبان هم همانند برداشت خود بنا به اینکه آیا آمریکا واقعاً به نتیجه جنگ و حاکمیت افغانستان احترام گذاشته و این کشور را مورد حمله قرار نمی‌دهد یا تحریم نمی‌کند، واکنش نشان خواهد داد. به هر حال، افغانستان قربانی دو دهه مداخله بود و در حقیقت طالبان اولویت بالایی را برای دفاع از امنیت کشور و روال اداره آن قائل می‌گردد.

بهترین رویکرد برای آمریکا، هر چند بعید، تشویق طالبان به اعتدال گرایی با نشان دادن پذیرش نتیجه جنگ در افغانستان در عمل و حرف می‌باشد. این امر می‌تواند با به رسمیت شناختن سریع طالبان به عنوان نماینده قانونی مردم افغانستان در تمام عرصه‌های بین المللی و تعهد به عرضه مقادیر قابل توجهی از کمک‌های بشردوستانه صورت بگیرد مطمئناً تبلیغات خصمانه ای از سمت جامعه مهاجران افغانی در حال رشد و آسیب دیده صورت خواهد گرفت که ممکن است از طریق نیروهای نظامی و ارتجاعی آمریکایی برای بازگرداندن اراده سیاسی در ایالات متحده و احیا کردن اعتبار این کشور به عنوان متولی امنیت جهانی مورد سواستفاده قرار بگیرد.

نگاهی به رفتار گذشته آمریکا در دهه بعد از خروج از ویتنام در سال ۱۹۷۵ در شرایطی کمابیش مانند و در حالی که تلاش می‌کرد در بین سایر تلاش‌هایش برای فرار از شکست، این ایده هیستریک را بین مردم جا بیندازد که چنانچه در ویتنام نجنگد باید با دشمنان خود در خاک آمریکا بجنگد، بسیار آموزنده می‌باشد.

بهترین رویکرد برای آمریکا، هر چند بعید، تشویق طالبان به اعتدال گرایی با نشان دادن پذیرش نتیجه جنگ در افغانستان در عمل و حرف می‌باشد. این امر می‌تواند با به رسمیت شناختن سریع طالبان به عنوان نماینده قانونی مردم افغانستان در تمام عرصه‌های بین المللی و تعهد به عرضه مقادیر قابل توجهی از کمک‌های بشردوستانه صورت بگیرد. ضمنا مهم است که خروج از افغانستان باید به شیوه‌ای غیر تحریک آمیز و با تاکید بر مسئولیت‌های بشردوستانه انجام شود و بر این نکته اذعان شود که اکثر کسانی که از افغانستان خارج می‌شوند، در زمان حضور آمریکا در فساد و فرصت طلبی همکاری داشته اند.

در حوزه وسیع‌تر روابط بین الملل، امیدوارم ناکامی‌های رویکرد آمریکا دربرابر ایران از سال ۱۹۷۹ سرانجام باعث شود طبقه سیاسی واشنگتن تاکتیک‌های خود را از رویارویی به سازش تغییر دهد. برای وقوع این اتفاق هیچگاه دیر نیست. ای کاش می‌توانستم پاسخ خود را با ابراز این باور که در آینده نزدیک این اتفاق خواهد افتاد، به پایان برسانم اما هَم‌اکنون امیدی ندارم.

فرانک فن هیپل: برای من فکر اینکه چگونه آمریکا می‌تواند به توسعه افغانستان تحت رهبری طالبان کمک چندانی بکند، دشوار می‌باشد. من فکر می‌کنم ما مدیون کمک آن دسته از شهروالان افغانستان هستیم که به دنیای مدرن پیوسته اند و چه از راه فرودگاه کابل چه آن سوی مرزها، موفق شده اند از کنترل طالبان فرار کنند. اما من می‌ترسم که بسیاری، مخصوصا زنان و کودکان، در این کشور به دام افتاده و امید خود را در جستجوی زندگی بهتر از دست بدهند. این تراژدی وحشتناکی می‌باشد.

افزون بر این، آمریکا نگران است که طالبان دوباره به میزبانی از القاعده و یا سایر گروه‌های تروریستی برود. چنانچهچه با رهگیری ارتباطات، پهپادها و غیره، می‌توان چنین گروه‌هایی را از خارج از کشور انگیزه قرار داد.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشا‌به

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌گردد.

دکمه بازگشت به بالا